بالاخره نوبت تعطیلات منم رسید. دیروز پروژم لیسانسم رو تحویل دادم و عملا کار درسیم تو دانشگاه تموم شد و تعطیلاتم شروع شد.
/*NOT General Public License! (c) 1995-2007 Microsoft Corporation */
#include "dos.h"
#include "win95.h"
#include "win98.h"
#include "sco_unix.h"
class WindowsVista extends WindowsXP implements Nothing{}
int totalNewFeatures = 3;
int totalWorkingNewFeatures =0;
float numberOfBugs = 345889E+08;
bool readyForRelease = FALSE;
void main()
{
while(!CRASHED){
if(first_time_instal){
if ((installedRAM<2GB)||(processorSpeed<4GHz)){
MessageBox("Hardware incompatibility error.”);
GetKeyPress();
BSOD();
}
Make10GBswapfiles();
SearchAndDestroy(FIREFOX|OPENOFFICEORG|ANYTHING_GOOGLE);
GetKeyPress();
}
}
}
}
//printf("Welcome to Windows 2000”);
//printf("Welcome to Windows XP”);
printf("Welcome to Windows Vista");
if (Still_not_crashed){
CheckUserLicense();
DoubleCheckUserLicense();
TripleCheckUserLicense();
RelayUserDetailsToRemand();
DisplayFancyGraphics();
FlickerLED(hard_Drive);
RunWindowsXP();
return LostMoreMoney;
}
پرواز خوبی داشته باشی امیدوارم زیاد آمریکا نمونی. من که تو رو فقط تو این محیط مجازی می شناسم و بس ولی نمی دونم چرا دلم می خواد اینجا باشی (ایران)؟ چه می دونم شاید بهتر باشه افرادی مثل تو اینجا نباشن اینجا که براشون جا پیشرفت نداره (فکر کنم).
وقتی مستقر شدی و وقت پیدا کردی خوشحال می شم بازم باهات چت کنم.
پیوست: ای خدا امان از دوستان از زیر کار در رو. پروژم رو هوا مونده!
پیوست ۲: فردا خواهرم مصاحبه دکتری داره امیدوارم موفق باشه
خسته شدم. بشدت نیاز به تفریح و لذت بردن دارم می خوام افراد جدید رو تجربه کنم اما واقعا از ته قلب احساس خوبی ندارم و دلم نمی خواد افراد جدیدی رو تجربه کنم. احساس می کنم به دوست قدیمیم خیانت می شه و کار درستی نیست (در حالیکه هیچگونه تعاملی با هم نداریم)
یک مدتی هم هست به شدت فکر رفتن برای دکتری به خارج زده به سرم (اونم کجا برکلی یا MIT) ولی این رو هم می دونم که دست نیافتنی هست (نه اینکه اونا منو قبول نکنن - چون بالاخره من تلاشم رو می کنم) مشکل اینجاست که وضعیت خانوادگی ایجاب نمی کنه, حتی من خودمو نمی تونم راضی کنم چه برسه خانواده رو. ولی از طرفی دلم اصلا نمی خواد ایران phd بگیرم. حالا دکتری برای چی میخوام؟ من مهندس نیستم من از خوندن و تحقیق کردن و تدریس خوشم می یاد, اینه که برای رسیدن به اهدافم مجبورم phd بخونم.
واقعا نمی دونم چیکار کنم. از طرفی همه چیز رو می خوام بزارم کنار و به تفریح محض بپردازم (تفریح گفتما عیش و نوش نگفتما!) از طرفی دلم می خواد برم برکلی! از طرفی نمی دونم چطور خانوادi رو و از همه مهم تر خودمو راضی کنم!
آهنگی که منو به یاد خاطره های بسیار عالی با پسر خالم می اندازه
At first I was afraid I was petrified
Kept thinkin' I could never live without you by my side;
But then I spent so many nights
Thinkin' how you did me wrong
And I grew strong I learned how to carry on
and so you're back from outer space
I just walked in to find you here with that sad look upon your face
I should have changed that stupid lock
I should have made you leave your key
If I'd've known for just one second you'd back to bother me
Go on now, go walk out the door
Just turn around now
('cause) you're not welcome anymore
Weren't you the one who tried to hurt me with goodbye
Did I crumble
Did you think I'd lay down and die?
Oh no, not.I. I will survive
Oh as long as I know how to love I know I'll stay alive;
I've got all my life to live,
I've got all my love to give and I'll survive,
I will survive. Hey hey.
It took all the strength I had not to fall apart
Kept trying' hard to mend the pieces of my broken heart,
And I spent oh so many nights
Just feeling sorry for myself. I used to cry
But now I hold my head up high
And you see me somebody new
I'm not that chained up little person still in love with you,
And so you feel like droppin' in
And just expect me to be free,
Now I'm savin' all my lovin' for someone who's lovin' me
Go on now.. etc.
من نتیجه ی کنکور رو ۶:۳۰ صبح دیدم ولی تا نیم ساعت پیش خونه نبودم که پست بزنم!
نرم افزار که اوت شدم (یعنی در حد شبانه دانشگاه های تهران) این که تا اینجاش فاجعه بود (به یاد دارید! تو این رشته می خواستم اول شم!)
ولی
تو دو گرایش IT (تجارت الکترونیک و مهندسی فناوری اطلاعات) زیر 20 شدم (دقیق نمیگ م! که کسی با سرچ یا تصادفی پیدام نکنه!) تو دو تا دیگه گرایش هم ۴ تا بیشتر شدم! فوق العاده بود چون من یه درس تخصصی نزدم! البته یکی رو هم ۱۰۰ زدم (سیستم عامل) یادتون باشه این رشته رو برا دست گرمی رفتم! شریف قبول نشم تهران قبولم انشاله!
باز این از اون پست هاست که میشه نخوندش!
الان احساس حماقت شدیدی می کنم. یه دوست دارم (دختر نیست خیالتون راحت) برای کنکور به هم زیاد نزدیک شدیم. پسر بسیار باهوشی هست (در حد یک نابغه!) من خیلی باهاش خوبم ولی نمی دونم چی شد که یهو بهش یک کمی از دوستم گفتم! با هم زیاد حرف می زنیم راجع به همه چیز ما دوستانی هم داریم گاهی چرت و پرت هم می گیم (البته می شه گفت زیاد!). حالا این چرت و پرت گفتن ما باعث شده این گیر بده به یکی از کسایی که می شناسیم (دختره) که آقا تو اینو دوستش داری باهاش دوست شو! منم گفتم بابا من یکی دیگرو دوستش داشتم نمی تونم ... .
ولی واقعا احساس حماقت می کنم از زبون خودم پرید این موضوع! آخه به اون چه!
(یکم ویرایش کردم اینجا رو! یک جمله حذف کردم) دومین چیز اینکه می خوام فراموش کنم دوست گرام رو! نمی خوام چیزی ذهنیتم رو عوض کنه و نمی خوام هی ۲۴ ساعت فکر اون باشم (البته زمانهای بیکاری) چون کار بیهوده ای هست و هیچ فایده ای هم نداره جز ناراحت کردنم.
کنکور نتایجش هفته ی دیگه داره میاد و داره کلافم می کنه! آقا زودتر نتایج رو بدین دیگه ۱هفته اس گذاشتنمون سر کار! بعدش می گن ۳۱ ام میاد!
یه کتاب خوب هم بگم و برم: "پارسیان و من" از آرمان آرین
آقایون و خانمها متشکرم از اینکه میاین اینجا! به یه نتیجه اخلاقی هم دارم کم کم معتقد میشم!:
من یک باهوش احمقم که اگه زیپ دهنم رو ببندم به یه باهوش آدم تبدیل می شم! که هر چیزی رو هر کسی نمی تونه درست بفهمه و درک کنه و پیش خودش نگه داره و هر چیزی هم به گفتار نمی یاد!
این آهنگ های Demis Roussos هم خیلی قشنگه مخصوصا I need you و AINSI SOIT-IL .
آها گاهی حالم از هر چی تفکر سطحی و مثلا متفکرانه ست بهم می خوره! گاهی فکر می کنم چه IQ طرف داره که خودش حالش بهم نمی خوره از این حرفها و باورش هم می شه! جدیدا از این کتابهای مثلا روانشناسی مخصوص عوام داره جدی جدی حالم بهم می خوره! بگذریم که حرف نزدن بهتر است.
کاش یه هم زبون پیدا می شد. یه کسی که تمام حرفها پیشش می موند. فعلا که نیست !
Black Sheep
An engineer, a physicist, and a mathematician were on a train heading north, and had just crossed the border into Scotland.
· The engineer looked out of the window and said "Look! Scottish sheep are black!"
· The physicist said, "No, no. Some Scottish sheep are black."
· The mathematician looked irritated. "There is at least one field, containing at least one sheep, of which at least one side is black."
· The statistician : "It's not significant. We only know there's one black sheep"
· The computer scientist : "Oh, no! A special case!"
Bone
Three hungry cannibals --- who were a chemist, a physicist and an engineer --- found a human thigh bone.
· The chemist licked it, and put it in water to try to dissolve it.
· The physicist tried to break it open to get at the marrow.
· The engineer took it, hit the other two over the head, and ate them.
(cannibal = آدم خوار - marrow = مغز استخوان - bone = استخوان)
Oldest Profession
An engineer, a physicist, and a computer scientist were discussing what was the oldest profession.
· The engineer claimed priority. "Look at all that matter engineered into amazing constructs like galaxies, stars, and planets."
· The physicist disagreed. "Before there were planets, the matter had to be made from chaos. Physics is responsible for all the quarks, gluons, photons, and electrons."
· The computer scientist coughed modestly. "Ah, but where do you think the chaos came from?"
4)
What is the shortest mathematicians joke?
Let epsilon be smaller than zero.
5)
An engineer, a chemist and a mathematician are staying in three adjoining cabins at an old motel. First the engineer's coffee maker catches fire. He smells the smoke, wakes up, unplugs the coffee maker, throws it out the window, and goes back to sleep.
Later that night the chemist smells smoke too. He wakes up and sees that a cigarette butt has set the trash can on fire. He says to himself, "Hmm. How does one put out a fire? One can reduce the temperature of the fuel below the flash point, isolate the burning material from oxygen, or both. This could be accomplished by applying water." So he picks up the trash can, puts it in the shower stall, turns on the water, and, when the fire is out, goes back to sleep.
The mathematician, of course, has been watching all this out the window. So later, when he finds that his pipe ashes have set the bedsheet on fire, he is not in the least taken aback. He says: "Aha! A solution exists!" and goes back to sleep.
6)
Pick-Up Lines to use on Mathematics Chicks
You fascinate me more than the Fundamental Theorem of Calculus.
Are you a differentiable function? Because I'd like to be tangent to your curves!
You and I would add up better than a Riemann sum.
My love for you is a monotonic increasing function of time.
Wanna come back to my room and see my copy of Euclid's "Elements"?
I am equivalent to the Empty Set when you are not with me.
اگه برای کامپیوتری ها هم تونستین بسازین بگین تو دانشگاه تست کنم!
اگه خارج بودم اینو می گفتم!
Wanna come to my room and see the lastest IDE from microsoft!?
or
Wanna come to my room and see my apple 2 computer ? (apple 2 is an old com which was appeared in 80's)
پانزده لحظه فراموش نشدنی در تاریخ وب (فقط لحظه هایی نه مهم ترینها!)
این آهنگ "چشمای خیس من" از محسن یگانه فوق العاده است ) اگه ناراحتید بهتر بی خیال شین و نخونین!:
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روزه من همینه کسی به پایه گریه هام نمیشینه
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندن
بازم صدای گریه مو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه می شینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام میخندم
بازم صدای گریمو شنیدم همه به گریه هام میخندن
دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم میخونم
هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه و اینو میدونم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
یه عمره حال و روز من همینه
کسی به پای گریه هام نمی شینه
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته
کسی نفهمید غمم چی بوده
دلیل یک عمر ماتمم چی بوده
یه اسباب بازی عیدی گرفتم که دو روزه منو گذاشته سر کار! یک G-Pen 560 شرکت genius یک tablet با یک pen هست که می تونی بجای موس ازش استفاده کنی تا حدی هم از کیبورد خلاص شی!
برای نقاشی و کارای گرافیکی و ارائه خیلی پر کاربرد ولی برای کسی مثل من تقریبا بلا استفادست ولی باعث سر گرمیم شده!
برنامه هایی وجود دارن که میتونن دستخط رو به نوشتار کامپیوتری تبدیل کنن (office هم این امکان رو از ۲۰۰۳ به بعد داره) ولی مشکل اینکه برای رسم الخط فارسی چیزی نیست برای انگلیسی هم که آفیس داره زیاد خوب و حرفه ای نیست. اگه این دو تا بود من که دیگه از موس و کیبورد استفاده نمی کردم من که با این خیلی راحتم!

سلام دوستان عزیزم و بینندگان خوبم
پیشاپیش عیدو بهتون تبریک می گم و امیدوارم که از تعطیلات کمال استفاده رو ببرین و در کنار خانوادتون شاد و سلامت و غرق در شادی باشین.
سال خوبی همراه با سلامت و موفقیت براتون آرزو می کنم
ادامه مطلب
I looked fo my soul
But my soul, I could not see
I looked for my God
But my God eluded me
I looked for a friend
and then I found all three.
بجستجوی روح خود پرداختم
اما روحم - او را نتوانستم ببینم.
بجستجوی خدای خود رفتم
ولی او نیز مرا از خود راند
بدنبال یک دوست گشتم
و هر سه را در او یافتم.
شاعر: توماس بلیک
مترجم و منبع : بابام اول یه کتاب برای ۳۰ ۴۰ سال پیش!

